تبليغاتX
پسر جزیره -

پسر جزیره

همنشینی با عاشقان

امشب از اون شبهاست که من به آب و آتیش بزنم

واسه یه لحظه دیدنت دنیا رو آتیش بزنم

امشب از اون شبهاست که من بدجوری بیقرارتم

 دیونه نگاه اون چشمهای بی گناهتم

وقتی نگام به چشمای سیاه و نازت می رسه

انگار با دیدن چشات به آرزوهاش می رسه

وقتی میگم دوست دارم گر می گرفت جون و تنم

 می خواد که خورشید تنت بسوزونه قلب و تنم

عشقت شده بلای من اما بلا رو دوست دارم

غریبه بودی با دلم اما شدی عزیز من 

 تو لحظه های بی کسی تنها تویی رفیق من

+نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت19:1توسط «--(¯`•vahid•´¯)--« | |