تبليغاتX
پسر جزیره -

پسر جزیره

همنشینی با عاشقان

همة هرچه هست و نيست، از توست

بي نفس شما من هيچم

اگر قلب و دلي هست

اگر صدايي و نفسي هست

از شماست، مادر

با عطر نجيب مادرم، از عطرافشاني تمام گلها بي نيازم

نياز من بوسيدن دست هاي سخاوتمند شماست

مادر!

اين كوچك عزيز

رخصت مي خواهد كه در پيشگاه مهربان شما بنشيند

زانو بزند و بگويد:

تمام آنچه بودم، هستم و خواهم بود

همه و همه مديون شماست

الهي غم نبيني گلكم

  قلب من در هر زمان خواهان توست        چشم هايم عاشقم مهمان توست

  گر چه لبريز از غم و درمانده ای              هر نگاهم در پی درمان توست

  در ميان ظلمت شبهای غم                     چلچراغ قلب من چشمان توست

 در کنارم لحظه ای آسوده باش               همدم دستان من دستان توست 

نگران نخواهم شد!

گريه نخواهم كرد!

اگر موضوعي بخواهد ذهنم را به خود مشغول كند، تسليم نخواهم شد!

تصميم دارم زندگي كنم

باید بروم و خواهم رفت

مسافری بیش نیستم با کوله بار اندوه

حال باید بروم

من از راه دور آمده بودم و اینجا فقط استراحت گاهم بود

باید بروم و خواهم رفت

باید بروم و

رفتم...

خدا نگهدارت

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت10:49توسط «--(¯`•vahid•´¯)--« | |