تبليغاتX
پسر جزیره -

پسر جزیره

همنشینی با عاشقان

سلام عزيزم خواستم هديه اي برات بفرستم گل گفت مرا بفرست زيرا که مظه

ر لطافت هستم خار گفت مرا بفرست تا بر چشم دشمنانت بنشينم پرنده گفت مرا

 بفرست تا با بالهايم بر سرش سايه افکنم بلبل گفت مرا بفرست تا با صدايم

صوت زيبايم به او شادي ببخشم خاک گفت مرا بفرست تا موقع راه رفتن به سر

 وپايش بوسه بزنم در همين فکر بودم که کدامين را بفرستم که ناگهان صدايي

 شنيدم اين صداي قلبم بود که با لرزه اي گويي گفت مرا بفرست که بسيار

 بسيار او را دوست مي دارم

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت16:38توسط «--(¯`•vahid•´¯)--« | |