تبليغاتX
پسر جزیره -

پسر جزیره

همنشینی با عاشقان

فصل امتحانات هم داره شروع ميشه اين مطلب درمورد همينه

 

درس خوندن پسر ها و دختر ها زمین تا آسمون با هم فرق داره نگاه کن :

 

دخترها :

بعضى از اونا واقاً مى خونند وقتى ميرن سر كتاب تا يكى دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمى دارند .عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند ولى

نمى خونند بعضى هاشون هم كه مثلا درس مى خونند كتاب جلوشونه چشمشون

هم روى كتابه ولى حواسشون يه جاى ديگست ،توى دوست پسراشون تو اينكه چه جورى اذيتش كنند و پدرشو در بيارند، تو باقاليا توى .............

يه عده اى هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندى به طورى كه اشك و دود تلفن در مياد براى هم قصه بى بى چساره تعريف مى كنند.

و اما پسرها :

يا درس نمى خونند يا وقتى مى خواند بخونند بايد حسش بياد . وقتى حسش مياد كه شب امتحانه . يه كم كه درس  خوندند يه موردى پيش مياد و بهش خيره مى شوند و به يه چيزى فكر مى كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مى كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مى كنند . وقتى فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش مى كنند وزنش مى كنند استخاره مى كنند براى خودشون تقسيمش مى كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مى خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند  حين استراحت حسشون  تموم ميشه حال ندارند برند  بخونند ولى چون مى دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون همينجور كه مى خونند هيچى حاليشون نيست چون جاى ديگه فكر مى كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتى فكر نمى كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مى بينند خيلى دير شده. دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مى خونند يه چيزايى هم ياد ميگيرند ولى چيزايى كه ياد نمى گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مى گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايى مى گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايى هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگى

                  

راستى شما چه جورى درس مى خونيد ؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت19:24توسط «--(¯`•vahid•´¯)--« | |