تبليغاتX
پسر جزیره
همنشینی با عاشقان

بازاريابي

در زير به مفهوم دقيق بازاريابي براي افراد كاسب اشاره مي كنيم:

 شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا مثل اين عكس را مي بينيد و از او خوشتون

مياد،بلافاصله ميرين پيشش و ميگين:"من پسر ثروتمندي هستم ،با من ازدواج كن"،به اين

ميگن بازاريابي مستقيم

 

شما در يك مهماني به همراه دوستانتون، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون

مياد، بلافاصله يكي از دوستانتون ميره پيشش و بهش ميگه:"اون پسر ثروتمنديه ، باهاش

ازدواج كن"به اين ميگن تبليغات 

 

شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون مياد، بلافاصله ميرين

پيشش وشماره تلفنش را ميگيرين،فردا باهاش تماس مي گيرين و ميگين:" من پسر ثروتمندي

هستم ،با من ازدواج كن"،به اين ميگن بازاريابي تلفني" 

 

شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون مياد، بلافاصله

كرواتتون را مرتب مي كنين و ميرين پيشش، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنين،وقتي

كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي

كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين:"در هر حال من پسر ثروتمندي

هستم ،با من ازدواج مي كني؟ ، به اين ميگن روابط عمومي.

 

شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه :شما

پسر ثروتمندي هستي، با من ازدواج مي كني؟" به اين ميگن شناسايي علامت تجاري شما

توسط مشتري.  

 

شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون مياد،بلافاصله ميرين

پيشش و ميگين:"من پسر ثروتمندي هستم ،با من ازدواج كن"، بلافاصله اون هم يك سيلي

جانانه نثار شما مي كنه، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري.   ( آی خوشم میاد آی خوشم

میاد...... )

 

شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون مياد،بلافاصله ميرين

پيشش و ميگين:"من پسر ثروتمندي هستم ،با من ازدواج كن"، و اون بلافاصله شما رو به

همسرش معرفي مي كنه، به اين ميگن شكاف بين عرضه و تقاضا  ضایع شدی.....

 

شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون مياد، ولي قبل از

اينكه حرفي بزنين، شخص ديگه اي پيدا ميشه و به دختره ميگه :"من پسر ثروتمندي هستم

،با من ازدواج كن"، به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا...

 

  شما در يك مهماني ، يك دختر زيبا را مي بينيد و از او خوشتون مياد،ولي قبل از

اينكه بگين :"من پسر ثروتمندي هستم ،با من ازدواج كن"،همسرتون پيدا ميشه، به اين

ميگن منع ورود به بازار
+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 19:37  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من

دارم دیوونه میشم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تورو چشمام و واسه چی بخوام !

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه چی بخوام ؟

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

یه جوره واقعی تورو حس می کنم توی تنم

به جون تو ! بدون تو ! دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هرکی می بینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو این جوری در بدر بشم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 17:3  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

 
امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
فرستادن نامه به وحيد
متن نامه خود را بنویسید براى وحيد