تبليغاتX
پسر جزیره
همنشینی با عاشقان
نمى خواى برقصى

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:30  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

زندگی به من آموخت چگونه دوست داشته باشم ولی به من نیاموخت چگونه فراموش کنم ؟؟اگر آدمی زندگی را دوست می داشت هرگز در آغاز تولد نمی گریست.

 

 

من میخواستم به من عادت نکنی من به تو عادت کردم می خواستم تو عاشقم نباشی من عاشقت شدم می خواستم من برات مثل بقیه باشم تو برام از همه مهم تر شدی می خواستم تو هیچ وقت سکوت نکنی من سکوت کردم می خواستم هیچ وقت ازارم ندی خودم تا حد توان ازارت دادم می خواستم با تو مثل گذشته عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم می خواستم تا همیشه بهم خوبی کنی من به تو بدی کردم می خواستم بری دنبال زندگیت اما تو همه ی زندگیم شدی.

 

 

مگر میشود آدم فقط یک بار عاشق شود؟

عشق ابدی فقط حرف است .پیش می آید 

که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد اما

همیشه وقتی آدم فکر میکنه که دلش سخت

پیش کسی گرفتار است یک دفعه یک جائی

می بیند که دلش ...ته دلش..برای یکی دیگر

هم می لرزد اگر با وفا باشد دلش را خفه می کند ....

وتا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برایش می ماند ...

اگر بی وفا باشد دلش می لغزد و همه ی عمرش

عذاب گناه بردلش می ماند هیچ کسی حکمتش را

نمی داند............حالا با خود آدم است که حسرت

را بخواهد یا عذاب گناه..................

 

گاه نگران می شوی که نکند انقدر که انتظار داری تو رادوست نداشته باشم

عزیزم دوستت دارم همیشه و همیشه بی هیچ قید و شرطی.

هر چه بیشتر تورا میشناسم بیشتر به تو علاقه مند می شوم

همه احساسات من حتی حسادتهایم ناشی از شوره عشق بوده است

در پورشورترین طغیان احساسم  حاضرم برایت بمیرم

همیشه برای من تازه هستی جز دیدار تو همه چیز را فراموش کرده ام

مرا در خودت ذوب کرده ای ؟ تو تنها اعتقاد من هستی .

 

روزی که چشمانش را دیدم جان تازه ای گرفتم و عشق را در وجودم حس

کردم.روز به روز عشق او مرا بیشتر اسیر خود میکرد.وجودم سراپا عشق

شده بود و کافی بود بگوید دوستت دارم!ولی افسوس این تن خاکی نشنید تا به

اوج برسد.نشنید تا زندگی را بفهمد و نشنید و نشنید.از آن روز که چشمانش را

دیدم هنوز قلبم برایش می تپد ولی چه بهتر که آن چشمان معصوم را نمیدیدم و

خود را در این قفس اسیر نمیکردم و عشق و عاشقی را مثل او داستانی خیالی می پنداشتم.

از همین نقطه ی خاکی تا عرش دوستت دارم از زمین تا به خدا دوستت دارم

ای دل تنها چیه چشم انتظاری؟
باز یه لحظه یه دم اروم نداری.....
مثل زمستون توحسرت بهاری؟

 

 

قابل توجه اونايي که نظر نميدن>>>>>

الهي بشيني رو جوجه تيغي

الهي بري قزوين بند کفشت وا شه

الهي نخود بخوري نتوني بگ؟؟؟؟ي

الهي دستشوييت بگيره ولي کمر بندت باز نشه

الهي وقتي تو حموم داري سرتو با شامپو ميشوري آب قطع بشه

الهي يه روز که درس بلد نيستي استادتون اول از تو سوال کنه

الهی وقتی داری خمیازه میکشی پشه بره تو حلقت

الهی بری توالت یه کوه بری.....ی بعد متوجه بشی آب قطع شده...

تازه بعدشم متوجه بشی که یه ملت توی صف هستن تا تو بیای بیرون

الهی اسب آبی تو .....نت خمیازه بکشه

الهي هر کانالي روبزني احمدی نژاد رو نشون بده

 

 

 

منتظر پستهای بعدی من باشید.دوستتون دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 12:53  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 23:54  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 23:46  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه ! اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد، مي خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه بميره خوبه؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 15:37  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 16:41  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 16:17  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

امشب از اون شبهاست که من به آب و آتیش بزنم

واسه یه لحظه دیدنت دنیا رو آتیش بزنم

امشب از اون شبهاست که من بدجوری بیقرارتم

 دیونه نگاه اون چشمهای بی گناهتم

وقتی نگام به چشمای سیاه و نازت می رسه

انگار با دیدن چشات به آرزوهاش می رسه

وقتی میگم دوست دارم گر می گرفت جون و تنم

 می خواد که خورشید تنت بسوزونه قلب و تنم

عشقت شده بلای من اما بلا رو دوست دارم

غریبه بودی با دلم اما شدی عزیز من 

 تو لحظه های بی کسی تنها تویی رفیق من

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 16:11  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

تکیه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم

ما که بهم نمی رسیم،

بسه دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم،

حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم ، نه قهرمان غصه ها

نه برده حلقه به گوش، نه ناجی فرشته ها

من عاشقم، همین و بس

غصه نداره بی کسیم

قشنگیه قسمت ماست ،

که ما بهم نمی رسیم ..........

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 15:22  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

ای دل تنها چیه چشم انتظاری؟
باز یه لحظه یه دم اروم نداری.....
مثل زمستون توحسرت بهاری؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 15:21  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

به اميد آن روز
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:14  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:12  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:7  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 15:4  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:57  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:46  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:42  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

روي تابلويي ديدم نوشته بود ضايعات شما را خريداريم.
هر چه فكر كردم ديدم ما چه ضايعاتي داريم بفروشيم.
ديدم چيزي نداريم غير از عمري كه ضايع شده
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:38  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

خورشيد تابانم تويي   عشق پريشانم تويي  
 
آبي آسمانم تويي    رنگ بي پايانم تويي
 
همدم تنهايي من     ياد و غمخوارم تويي
 
يار  هميشگي  من    عشق  و دنيايم تويي
 
گر نباشي من نيستم    چون که هستي ام تويي

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:21  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:19  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

تو میتونی من و از پا درآری تو میتونی که اشکم در بیاری
فقط تویی که میتونی عزیزم منو عمری توی کما بزاری
تو میتونی که روحم رو بپاشی تو میتونی دوسم نداشته باشی
آره تویی که میتونی عزیزم بری لحظه ای یاد ما نباشی
ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از دلم هواتو
ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از من خاطرات و
تو میتونی نبینی خستگیمو
تو میتونی نفهمی بچگیمو
تو میتونی که نادیده بگیری
تمام لحظه های زندگیمو
بی وفایی تو خونته میدونم
میتونی بگذری اینم میدونم
میدونم میتونی بشنوی ساده
دل و حرمت هر چی هست میدونم
ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از دلم هواتو
ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از من خاطرات و

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:17  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

من که ميگم تبديل به جنون شده و اصلا اين عکس ساختگيه!!

کسي چه ميدونه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:10  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

 (¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»

I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»

I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»

I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« -

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:4  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

امشب از اون شبهاست که من به آب و آتیش بزنم

واسه یه لحظه دیدنت دنیا رو آتیش بزنم

امشب از اون شبهاست که من بدجوری بیقرارتم

 دیونه نگاه اون چشمهای بی گناهتم

وقتی نگام به چشمای سیاه و نازت می رسه

انگار با دیدن چشات به آرزوهاش می رسه

وقتی میگم دوست دارم گر می گرفت جون و تنم

 می خواد که خورشید تنت بسوزونه قلب و تنم

عشقت شده بلای من اما بلا رو دوست دارم

غریبه بودی با دلم اما شدی عزیز من 

 تو لحظه های بی کسی تنها تویی رفیق من

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 19:1  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

نوازشم کن وبگو که عشق اخرم تویی

بگو که بی تو هیچم و تموم باورم تویی

بگو که غربت چشات منو به رویا می بره

کهنه فروش شهر ما قلب شکسته می خره

نگو که دوست ندارم که بد دلم رو می شکنه

بگو که قلب عاشقم فقط واسه تو می زنه

نوازشم کن و بگو حس خوندنم تویی

بگو که بی تو هیچم و دلیل بودنم تویی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 19:0  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

چرا وقتی می خوایم بریم توی رویا چشمامونو می بندیم

وقتی می خوایم گریه کنیم؟ وقتی می خوایم فکر کنیم؟

تصور کنیم؟ وقتی می خوایم کسی رو بوس کنیم؟

به این دلیل که قشنگترین چیز تو دنیا قابل دیدن نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 19:0  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

گاه نگران می شوی که نکند انقدر که انتظار داری تو رادوست نداشته باشم

عزیزم دوستت دارم همیشه و همیشه بی هیچ قید و شرطی.

هر چه بیشتر تورا میشناسم بیشتر به تو علاقه مند می شوم

همه احساسات من حتی حسادتهایم ناشی از شوره عشق بوده است

در پورشورترین طغیان احساسم  حاضرم برایت بمیرم

همیشه برای من تازه هستی جز دیدار تو همه چیز را فراموش کرده ام

مرا در خودت ذوب کرده ای ؟ تو تنها اعتقاد من هستی .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:59  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

 
امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
فرستادن نامه به وحيد
متن نامه خود را بنویسید براى وحيد