تبليغاتX
پسر جزیره
همنشینی با عاشقان

یه روز عشق و فضولی و حسادت و دیونگی با هم قایم موشک بازی می کردن

بعد فضولی حسادت رو پیدا می کنه حسادت از روی حسودیش به دیونگی میگه

عشق پشت گل سرخ قایم شده دیونگی خاری رو بر می داره و به طرف عشق

پرتاب میکنه  و عشق برای همیشه کور میشه دیونگی قول میده تا اخر عمرش

پیش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول میده جای چشم های عشق باشه

برای همینه هرکی عاشق میشه دیونست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:12  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر

از بهاری به بهار دیگر

نتوانم   نتوانم جستن

هر زمانی عشق دیاری دیگر

کاش ان دو پرستو بودیم...............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:11  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

من فروتن بوده ام

و به فروتنی, از عمق خواب های پریشان خاکساری خویش

تمامی عظمت عاشقانه انسانی را سروده ام , تا نسیمی بر آید و ابرهای

قطرانی را پاره پاره کند

     و من بسان دریایی

از صافی آسمان پر شوم , از آسمان و مرتع و مردم پر شوم . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:10  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

دختر به پسر گفت : هميشه پيشم مي موني ، پسر گفت : آره ، دختر گفت حتي اگر بدوني که چشمم کوره ، پسر بازم گفت آره . بعد پسر به دختر گفت : اگر روزي چشمانت خوب بشه و بتوني ببيني تو پيش من مي موني ، دختر گفت بدون ترديد مطمئن باش ، به دختر خبر دادن که دو تا چشم براي پيوند زدن آمادست ، پيوند انجام شد دختر توانست ببيند . روز قرار با پسر ، دختر ديد که پسر کور است . پسر گفت حالا پيشم مي موني دختر گفت نه . پسر گفت : متاسفم . تو با اين چشم هاي آريه اي که هديه اي از من بود فقط نگاه مي کنى

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:8  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:8  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

اماامان ازوقتی که عاشق ومعشوق به هم میرسن.وای بروزی که باتلنگرکوچک ازاین خواب بیداربشن.اون وقته که اگه عاشق کوچکترین ضربه ای ازمعشوق بخوره براش میشه یک زخم عمیق ودردناک.اون وقته که رویاهامحومیشن وحقیقت عریان.عقل تازه بیدارمیشه وعیب ونقص ها خودشون رو نشون می دن .

اون طرف سکه ی عشق همیشه نفرته...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:7  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

برای عاشق،معشوق ازهرلحاظ کامل وبی عیب ونقصه!عاشق همیشه غرق رویامی شه .خوب معلوم رویاهم همیشه شیرین ودلچسبه.انقدرغرق این افکارمیشه که فکرمی کنه تمامش واقعیت داره. آدم هیچ وقت تورویاهاش بدبخت نیست چون رویاساخته می شه که انسان احساس خوشبختی کنه.آدمی هم که عاشقه تورویاهاش خوشبخت تره.انگارهمیشه خوابه وخوابهای خوب می بینه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:6  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

همون لحظه ای که تو را دیدم به عشق تو دوچار شدم از کجا جلوم قرار گرفتی تورا دوست دارم خیلی زیاد زندگی برام تنها معنی نداره دور از تو نمی تونم زندگی کنم مثل تو کسی پیدا نمیشه تو را دوست دارم خیلی زیاد

 

اونيكه مدعي بود عاشقته تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت بي خبر رفت،بي خبر رفت وتو اين ويرانه ها رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:31  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

نمی گویم زندگی کارساده ایی است . نمی گویم همیشه خوشاینداست . اماباتمام مشکلاتی که برایمان پیش می آید.زندگی .... ازماانسانی بهترونیرومندترمیسازد. به یادداشته باش: درزمان آزردگی .رنج راازخود دورکن . درزمان خشم .خود را رهاساز. در ناکامی .برخودچیره شو. تامی توانی یارخودباش . می توانی بهترین دوست خودباشی . اما به هنگام آشفتگی مرا خبرکن . می کوشم بدانم چه وقت باید درکنارت باشم . اماگاهی ممکن نیست .پس توخبرم کن . عشق تنها هدیه ایی است که می توانم به توبدهم . وایثاریکی ازبزرگترین لذتهایی است که به ما ارزانی شده . من اینجایم هرزمان وهمیشه . تاهرآنچه دارم به توهدیه دهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:30  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

الهي تو بميري من نميرم سر قبرت بيام پارتي بگيرم الهي كور بشه چشمت نبيني سر راه بيمارستان بميري الهي درد بي درمون بگيري وبا و انگل و طاعون بگيري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:29  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

دل به تو دادم که به من قلوه دهی نه که به من ساندویچ دلمه دهی دل به تو دادم که برام ناز کنی نه بری برای من جیگرکی باز کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:28  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

 

ديشب، پريشب اشکنه داشتيم
خواستيم بخوريم، قاشق نداشتيم

خواستيم بخوابيم، بالشت نداشتيم

تو اون نم نم بارون

يارم ميزنه ويولن
برم در رو ببندم
يهو نزنه به دندم!

وااي واي!

زري به من گفت!

ما همه داد ميزديم: چي گفت!!

رو پشت بوم گفت!

چي گفت !

در گوش من گفت!

چي گفت؟!

من زن ملا نميشم!

چرا نميشي !

کاري که ملا ميکنه، در سالن رو وا ميکنه، وسط سالن جيش ميکنه!

واي واي!

زري به من گفت! و...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:18  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

می شود راه دلت را به دلم باز کنی
با من امشب غزل تازه تری ساز کنی
دیدگان من دلخسته به دیوار بماند
کاش غرور بشکنی و راز دل ابراز کنی
دلم از دست بشد از غم بی هم نفسی
کاشکی با دل من یک سفر اغاز کنی
کوچه های دل من باز به بن بست رسید
می شود راه دلت را به دلم باز کنی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:17  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستي
فاش مي گويم عروسک نيستي

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن

در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو

خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده

پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است

خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است

خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،

زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست

خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟

خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست

چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من ديده ام چت ميکني
توي چت ، جلب محبت ميکني!

اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست

خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو

جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟
گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم

ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:16  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

عشق چيست؟

۳ ثانيه نگاه

۳ دقيقه خنده

۳ ساعت صفا

۳ روز آشنايي

۳ هفته وفاداري

۳ ماه بی‌قراري

۳ سال انتظار

۳۰ سال پشيموني

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 11:14  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

نمی خوام بگم نمی خوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم چون دنیا تموم میشه

نمی خوام بگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه

نمی خوام بگم که مثل اب پاک وزلالی چون آب همیشه پاک نمیمونه

نمی خوام بگم که دوستت دارم چون من که دوستت ندارم

                            بلکه عاشقتم

 

 

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي

 

 

من عاشق توام.من عاشق  اون مستي نگاتم.عاشق اون  ناز نگاتم.
من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم

کاش بودي کنارم.مي کشيدي دست نوازش بر سر من

کاش بودي تکيه گاه اين دل تنهام!!

دلم برات يك دنيا تنگه براي حرف زدنت.بوسيدنت.ديدنت.نوازشت.

                           دوستت دارم

 

 

توي ساحل روي شنها يه نفر نشسته تنها
عاشقي با چشم گريون چشاشو بسته به دنيا
نگاهش پر از گلايه به افق به بي نهايت
چشاش از غصه مي باره داره يک دنيا شکايت
تو چشاش حلقه ي اشکه تو نگاش يه دنيا رويا
نشسته چشم براهه تا بياد عشقش زدريا
عاشقي که تنها باشه توي دنيا نمي مونه
دل عاشقو شکستن شده کار اين زمونه
نگو داشتنت يه خوابه نگو دنيا يه سرابه
نگو عاشقي خياله نگو آخره زواله
نمي گم دل تو سنگه دل من ولي چه تنگه
دل من براي عشقت داره با همه مي جنگه
نشکني يه وقتي قلبمو نشوني رو گونم شبنم
نزاري بي تو بميرم برسه زمان مرگم
تک ستار ي مني تو توي هفتا اسمونم
مگه ميشه بي تو باشم مي دونم نه نمي تونم که بمونم 
نمي تونم که بمونم که بي تو بمونم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:58  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

همة هرچه هست و نيست، از توست

بي نفس شما من هيچم

اگر قلب و دلي هست

اگر صدايي و نفسي هست

از شماست، مادر

با عطر نجيب مادرم، از عطرافشاني تمام گلها بي نيازم

نياز من بوسيدن دست هاي سخاوتمند شماست

مادر!

اين كوچك عزيز

رخصت مي خواهد كه در پيشگاه مهربان شما بنشيند

زانو بزند و بگويد:

تمام آنچه بودم، هستم و خواهم بود

همه و همه مديون شماست

الهي غم نبيني گلكم

  قلب من در هر زمان خواهان توست        چشم هايم عاشقم مهمان توست

  گر چه لبريز از غم و درمانده ای              هر نگاهم در پی درمان توست

  در ميان ظلمت شبهای غم                     چلچراغ قلب من چشمان توست

 در کنارم لحظه ای آسوده باش               همدم دستان من دستان توست 

نگران نخواهم شد!

گريه نخواهم كرد!

اگر موضوعي بخواهد ذهنم را به خود مشغول كند، تسليم نخواهم شد!

تصميم دارم زندگي كنم

باید بروم و خواهم رفت

مسافری بیش نیستم با کوله بار اندوه

حال باید بروم

من از راه دور آمده بودم و اینجا فقط استراحت گاهم بود

باید بروم و خواهم رفت

باید بروم و

رفتم...

خدا نگهدارت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:49  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

تنها راه عاشق نشدن مردنه.وتنها راه نمردن عاشق شدن.و تنها راهی که                      

                غير از اين ميتوانم توصيه کنم به دنيا نيامدن است.             

                                     **همين و بس**            

شده ام بت پرست تو، قسم به چشمون مست تو

به كنج ميخونه روز و شب ، شده ام جام دست تو

به تو چون سجده مي كنم ، شرر تو هر سينه مي زنم

ز غصه مي خوام كه بعد از اين ، بت روي تو بشكن

شب هجران ديگه تمومه ، گل مهتاب بر سر بومه

عاشقي جز بر تو حرومه ، كه براي تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه ، كه بگيرم از تو نشونه

دل من يك كاسه خونه ، كه براي تو زنده ام

یادته

با یه شاخه گل سرخ شروع شد

       یادته .. ؟؟ وقتی تو چشمات نگاه میکردم .. صداتو نمیشنیدم ... ؟؟

یادته بهم میگفتی نمیخوام هیچ وقت جز چشمای من

 تو چشمای کسه دیگه ای خیره بشی ..... كاش مي شد كه اون روزا تكرار بشه

همه ميگن روزاي تكراري بده ولي من اون روزا رو خيلي دوست دارم

يادته صداي قلبمون موقعي كه پيش هم بوديم به گوش مي رسيد

يادته گلي كه بهت دادم پر پر شد............

 سعی کن از خونه بیرون نری،

اگه رفتی تو خیابون نرو،

اگه رفتی سرت و بالا نکن،

اگر کردی، به کسی نگاه نکن،

اگر کردی ، بهش شماره نده،

اگر دادی،بهش زنگ نزن،

اگر زدی، باهاش قرار نذار،

اگر گذاشتی،سر قرار حاضر نشو،

اگر رفتی، تحویلش نگیر،

اگر گرفتی ، عاشقش نشو،

اگر شدی، براش نمیر،

        اگر مردی خاک بر سر بی جنبه ات

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:41  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

بهش گفتم منو چقدر دوست داری؟

 گفت: اندازه جوهر خودکارم.

 گفتم خیلی نامردیه. آخه جوهر خودکارت که یه روز تموم میشه.

 یه لبخندی زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:38  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:33  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

مياى با من بازى
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 22:15  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

دوستتم ندارى
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

نمى خواى نظر بدين
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 21:51  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 21:11  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

سلام عزيزم خواستم هديه اي برات بفرستم گل گفت مرا بفرست زيرا که مظه

ر لطافت هستم خار گفت مرا بفرست تا بر چشم دشمنانت بنشينم پرنده گفت مرا

 بفرست تا با بالهايم بر سرش سايه افکنم بلبل گفت مرا بفرست تا با صدايم

صوت زيبايم به او شادي ببخشم خاک گفت مرا بفرست تا موقع راه رفتن به سر

 وپايش بوسه بزنم در همين فکر بودم که کدامين را بفرستم که ناگهان صدايي

 شنيدم اين صداي قلبم بود که با لرزه اي گويي گفت مرا بفرست که بسيار

 بسيار او را دوست مي دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 16:38  توسط «--(¯`•vahid•´¯)--«  | 

  مدتهاست به دنبال کوچه ای میگردم پر از عطر نفسهای تو....
مدتهاست تو را در خیالم جستجو میکنم کتار خاطره های شیرین زندگیم خاطره شبی مهتابی
گاهی چه زود گم میکنم تو را و گاهی چه دیر پیدا میکنم تو را  گاهی ارزو میکنم در دشت های
بیکران سرگردان باشیم انگاه شب با خیالی اسوده فریاد دوستت دارم را سر دهیم